تبليغاتX
همیشه با تو

همیشه با تو

صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند

+ نوشته شده در Sat 21 Aug 2010 3:23 توسط kosholoo |


دوستت داشتم می دونی چرا ؟ چون حس می کردم با تو عشق تو وجود من زنده شد . چون با وجود تو احساس می کردم دوباره متولد شدم . یه احساسی که تو اصلا شاید هیچ وقت نفهمی یعنی چی .

 

هر چی عشق و احساس داشتم به پات می ریختم . تو هم تظاهر می کردی که یه وقت کم نیاری . به خاطر همین هر روز بیشتر از دبروز دلم برات تنگ می شد . اونقدر لایق دونستمت که دو دستی قلبم رو تقدیمت کردم . تو هم به اصطلاح نامردی نکردی و دو دستی اونو چسبیدی و گفتی خوب ازش نگه دار ی می کنم مطمئن باش جای خوبی سپردیش . همیشه می گفتی من با همه ی ادم بدا فرق دارم من مثل اونا نیستم . . .

 

می دونی اعتماد کردن یعنی چی ؟ اعتماد خیلی سخته . خیلی . اونم تو این زمونه ی نامرد . اما من به حرفات اعتماد کردم به نگاهت و به چشمات اعتماد کردم . درست زمانی که بهت اعتماد کردم بی احساسی رو توی وجودت دیدم . دیدم که کم کم داری روی تمام احساساتم پا می ذاری . دیگه باورت ندارم . نمی خواستم اینو بگم ...

 

اما تو رفیق نیمه راهی بارها بهم ثابت شد . هر دفعه خودم رو دلداری دادم که همه چی درست می شه اما نه ! تو هیچ وقت نخواستی من رو بفهمی . چون هر وقت بهت احتیاج داشتم هر وقت احساس تنهایی می کردم و به دلگرمیت نیاز داشتم پشتم رو خالی کردی و من رو تنها گذاشتی ...

 

اینه رسم رفاقت ؟؟؟!!

 

کاش می فهمیدی با قبپلبی که امانت گرفتی بد تا کردی . حالا می دونم تو با همه ادم بدا فرق داری !!!

 

اره فرق داری . همه ی ادم بدا قلب دیگران رو یبار می شکنن اما تو روزی چند بار قلب منو می شکنی . روزی چند بار من رو می کشی و دوباره زنده می کنی . بارها روی قلب شکسته ام پا گذاشتی و له کردی و بی تفاوت گذشتی .

 

می دونی چیه ؟؟

 

نه نمی دونی .

 

یعنی هیچ وقت نخواستی بدونی هیچ وقت حاضر نشدی حتی یکبار بخاطر کسی که همیشه بخاطر تو غرورش رو له می کرد از غرور لعنتیت دست بکشی . دیگه می خوام دوستت نداشته باشم . شاید اینجوری یذره بتونی احساس منو درک کنی . نمیدونم ...

 

+ نوشته شده در Sat 12 Jun 2010 4:55 توسط kosholoo |


 

 

مادرم کجایی که دلم هوایی لالاهیایت کرده

مادرم کجایی که دلم هوایی مهربانی هایت کرده

مادرم کجایی که دلم هوایی دلواپسی هایت کرده

مادرم کجایی که دلم هوایی هم نوایی هایت کرده

مادرم کجایی که دلم خیلی خسته است ز زمونه

مادرم کجایی که دلم تنگ تنهایی هایت کرده

مادرم بهترین غم گسا ر زندگی ام

مادرم بهترین معنای زندگی ام

مادرم مادرم مادرم مادرم

+ نوشته شده در Wed 2 Jun 2010 2:4 توسط kosholoo |


 

 

+ نوشته شده در Wed 2 Jun 2010 0:1 توسط kosholoo |


به تو می اندیشم به تویی که روی قلبم پا گذاشتی بدون آنکه بدانی این قلب برای تو می تپد تو از من یک تندیس بی روح ساخته ای اما بدان اگر چه تندیس روح ندارد اما قلبی سوزان تر از آتش دارد که بر همه ما تاثیر می گذارد افسوس که نمی دانی

تو می مانی ومن از دیروز و امروز ومن به پرده ای فکر میکنم که حقیقت نگاه تو   تو را از من ربوده است و به طناب داری می اندیشم که همین نزدیکی هاست همین جا  کنار جاده سرد و برزخ بی روح قفس حالا تو می مانی و فردا ..............................

+ نوشته شده در Tue 1 Jun 2010 23:52 توسط kosholoo |


 

از تو به عشق رسیده ام

به سان مسافری

که ناگهان

به مقصد می رسد…

شاید تکراری باشد

ولی

گاهی ، بعضی چیزها

ارزش هزاران بار تکرار را دارند

تکرار می کنم ، تکرار می کنم : دوستت دارم...

بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند ،

چون من که آفریده ام از عشق

جهانی برای تو !

من نیز گاهی به آسمان نگاه می‌كنم
دزدانه در چشم ستارگان
نه به تمامی آنها
تنها به آنها كه شبیه ترند به چشمان تو

+ نوشته شده در Tue 1 Jun 2010 23:50 توسط kosholoo |


یاد گرفتم ......

از این دنیا و آدماش یاد گرفتم ....

یاد گرفتم که دیگه هیچ وقت عاشق نشم ....

یاد گرفتم حتی اگرعاشق شدم به رومم نیارم که اصلا کسی هست که من عاشقش

شدم ....

 

 

یاد گرفتم اگر کسی باهام  نامهربونی کرد خیلی زود فراموش کنم ....

یاد گرفتم اگر کسی دلمو شکوند من دل کسی رو نشکونم ....

یاد گرفتم دل همه رو به قیمت یه لبخند خیلی ارزون بخرم ....

یاد گرفتم نزارم کسی  اشک ها ، گریه ها مو ببینه ....

یاد گرفتم نزارم کسی بفهمه تو دلم چی میگذره و بخواد برام دل بسوزونه ....

 

 

یاد گرفتم برعکس دلم که همیشه بارونی ، همیشه رو لبام خنده با شه ....

یاد گرفتم تو این دنیا به جز خودمو خدام به کسی تکیه نکنم ....

یاد گرفتم هیچ وقت دروغ نگم چون دروغ کاره آدمای ترسو این دنیاست ....

یاد گرفتم راز دلمو به هیچ کس نگم بجاش راز دار خوبی باشم ....

یاد گرفتم به جای اینکه غصه ها مو به غصه های یکی دیگه اضا فه کنم ....

مر حمی باشم برای غصه ها و زخم ها ش ....

 

 

یاد گرفتم غرور کسی رو زیر پاهام له نکنم ، نزارم کسی غرورمو بشکونه ....

یاد گرفتم هیچ وقت التماس کسی نکنم جز همونی که بالا سرمه ....

یاد گرفتم دوستی یک حادثه است و جدایی یک قانون ....

پس یاد گرفتم حادثه آفرین باشمو قانون شکن ....

 

 

یاد گرفتم هر گناهی که کردم ولی حرمت دل کسی رو نشکنم ....

شیشه اشکاشو لبریز نکنم ....

یاد گرفتم دنیا برام هر چی رقم زد قبول کنم و دم نزنم ....

یا د گرفتم که همیشه همه اینا یادم باشه ....

که چی شد که من ازاین دنیا اینا رو یاد گرفتم ....

آره .... یاد گرفتم اینا همش درس های دنیاس ....

و بعضی وقتا چه بد دنیا به آدماش درس میده ....

ولی چرا همه آدما میگن دنیا پست و زشته ....

چرا هیچ کس نمیگه ما آدماییم که دنیا رو پست وزشت کردیم ....

چرا ؟....

 

+ نوشته شده در Tue 1 Jun 2010 23:38 توسط kosholoo |


این ترانه از آن توست

از آن توست ای مرد نقره ای

                    این ترانه پاداش نگاههای زیبای توست

                    پاداش دستان مهربان و گرمت  

 

پاداش یک لبخند پر مهرت

پاداش آن حرفها٬آن شعرها

این ترانه فقط از آن خود توست

                  نه هیچ کس دیگر

nightmelody-com-0986.jpg

+ نوشته شده در Tue 1 Jun 2010 23:35 توسط kosholoo |


چرا خدا اختيار ِ مرگ ِ ادما رو به خودشون نداده ؟

مگه نه اينكه آدما قدرت عقل دارن ؟

مگه نه اينكه قدرت ِ اختيار دارن ؟

پس چرا نبايد زمان ِ مرگشون ُ خودشون انتخاب كنن ؟؟

خدا جون خودتم مي دونستي وضعيت ِ اين دنيات چجوري ِ كه زمان ِ مرگ ُ تموم شدن ِ اين دنياي ِ لعنتي ُ خودت دستت گرفتي

مي دونستي اگه به بنده هات واگذارش مي كردي يه نفرم دووم  نمي ياورد

+ نوشته شده در Tue 1 Jun 2010 23:31 توسط kosholoo |


روزگاري در گوشه اي از دفترم نوشته بودم. *تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست

تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام* تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست

تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست* تنهائي رادوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار

خواهم گريست وهيچ کس اشکهايم را نميبيند *اما از روزي که تو راديديم نوشتم..

از تنهائي بيزارم چون تنهائي ياد آور لحظات تلخ بي توبودنم است. * از تنهائی بيزارم زيرا فضاي غم گفته سكوتم تورا فرياد ميزند.

از تنهائي بيزارم چون به تو وابسته ام..

از تنهائي بي...

+ نوشته شده در Sun 30 May 2010 19:21 توسط kosholoo |


X




ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد

که امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد



Home
Email
Profile
.:Bahar 20:.

Archives

89/05/01 - 89/05/31

89/03/01 - 89/03/31





Links

nedaye_dele_man
madar mehraboon
یکی از طرفداران اسماعیل یکا
palange soorati{nafas}
dokhmal koochike
kheili tanham
site bahalie
bedoonid dosetoon on ya off
قالب های فوق جدید


LinkDump

طـــراح قـــالــب
آرشیو پیوندهای روزانه



Amar


تعداد بازديدها: